• شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱ ۰۹:۰۹فرهنگی/هنریایسنا

    زندگی یک شهید در «مسافر آگوست»


    دختر خوبی را برایم نشان کرده بودند. حنا که می‌گذاشتند کف دست‌هایمان، خنده از صورتش محو نمی‌شد. کوچه‌های محله را قدم می‌زدیم، خواهرها نقل و سکه می‌پاشیدند و هلهله می‌کردند. همه آن‌هایی که دوستشان می‌داشتم در عروسی‌ام حاضر بودند جز حشمت‌علی. دلم برای بابا گفتن‌هایش تنگ شده بود.


    مشاهده خبر