• چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹ ۰۹:۵۸فرهنگی/هنریایسنا

    ماجرای حضور همزمان چهار برادر در «کربلای۵»


    رویم نمی‌شد به اردبیل بروم و حالم خوب نبود، ولی برادرم گفت: «بابا گفته تا رحیم نیاید، شهدایمان را دفن نمی‌کنیم.» به اردبیل رفتم و وارد حیاط شدم، رویم نمی‌شد وارد خانه شوم کمی درنگ کردم یک‌باره مادرم سرش را از پنجره بیرون آورد و گفت: «شب عملیات خوابم نمی‌برد. آمدم توی حیاط و روبه‌قبله گفتم: خدایا رحیم زن دارد؛ سلیم و سلیمان را به تو بخشیدم.»


    مشاهده خبر