• دوشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۰ ۱۲:۳۴فرهنگی/هنریایسنا

    سه خاطره از «امداگر کجایی؟»


    «یک روز همراه با نیروهای سپاه در پل ‌نو بودم. به عراقی‌ها نزدیک شدیم. جنگ نامنظم بود و حساب‌وکتاب نداشت. به خاطر نزدیکی به عراقی‌ها بچه‌ها تیر می‌خوردند. دست تیرخورده یک مجروح را پانسمان کردم و او را به همراه یک امدادگر به عقب فرستادم. خودم به همراه نیروها جلو رفتم. ناگهان متوجه شدم تنها هستم و هیچ‌کدام از نیروها در اطرافم نیستند.


    مشاهده خبر