• چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ ۰۹:۴۹اجتماعیایسنا

    پرواز با بال‌های سوخته


    تصمیمم را گرفته بودم. عید سال ۸۴ بود. کنار دیوار بیمارستان سپیر روبروی کوچه برهمه در خیابان سیروس قدم می‌زدم. به بالای خیابان چشم دوخته بودم تا ماشینی انتخاب کنم و خودم را جلوی آن پرت کنم. با خود می‌گفتم من که زنده بودنم به دردی نخورد لااقل با مردنم حالی به بچه هایم بدهم تا بتوانند با پول دیه ای که می‌گیرند زندگیشان را رو به راه کنند.


    مشاهده خبر